يك ايراني

ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺍﻳﺮﺍﻧﻴﻪ ﻛﻪ ﻣﻴﺸﻴﻨﻪ

ﻳﻪ ﺩﻝ ﺳﻴﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻪ

ﻭ ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻩ

ﺍﺧﺮﺷﻢ ﻣﻴﮕﻪ

ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ،ﻣﺎ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ

ﻫﺮﻛﻲ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺯﻧﺪﮔﻲﻣﯿﮑﻨﻪ!

عقرب و مرد

 

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﻋﻘﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ آﺏ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻣﯿﺰﻧﺪ،

ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﻋﻘﺮب  ﺮﺍ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﻋﻘﺮﺏ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ

 ﻣﺮﺩ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﻋﻘﺮﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﺏ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﺩ ،

ﺍﻣﺎﻋﻘﺮﺏ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﯿﺶ ﺯﺩ .

 ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ  ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻋﻘﺮﺑﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ

ﻧﯿﺶ ﻣﯿﺰﻧﺪ ﻧﺠﺎﺕ ﻣﯿﺪﻫﯽ؟ ﻣﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺍﯾﻦ ﻃﺒﯿﻌﺖ

ﻋﻘﺮﺏﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻧﯿﺶ ﺑﺰﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻃﺒﯿﻌﺖﻣﻦ ﺍﯾﻦﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻡ 

ﺭﻫﮕﺬﺭ نگاهی به مرد کرد و ﮔﻔﺖ :

 
ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ ﺗﺎ جونت درآد!

مرد ديوانه

مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود که مردی


 رومی بینن که تلو تلو می خورده و منتظر تاکسی بوده. فکر می کنن


حالش بده، توقف می کنند و مرد بی چاره رو سوار می کنند. همین که


راه می افتند، مرد ديوانه به دور و برش نگاهی می کنه و می گه:


 عقبی ها بی شرفن، جلویی ها بی شعورن، سمت راستی ها خرن


 و سمت چپی ها گاون ! راننده مینی بوس شاکی می شه و چنان


 می کوبه روی ترمز که همه ی مسافرها روی همدیگه می افتند! 


راننده میاد مرد ديوانه رو از زیر دست و پای مسافرها می کشه بیرون


 و می گه: مردک ! اگر جرات داری یک بار دیگه بگو کی خر و گاو و


 بی شعوره! مرد ديوانه با کمال خونسردی می گه:


من از کجا بدونم؟ با اون ترمزی که تو کردی همه قاطی شدند!

ورزش مورد علاقه